سيد محمد باقر برقعى
582
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كجا سر صبر او ، چو مام دلسوخته * نشسته و جامهها ، به دست خود دوخته تبارك اللَّه از اين قدرت پروردگار ! * نسيم اين نوبهار ، به خلق ناطق شده كه مظهر پاك حقّ ، ظاهر و فايق شده * دو عيد در يكزمان ، به هم مطابق شده گرچه كه در باطن او ، از همه سابق شد * ولى در امشب شود ، خرّم از او روزگار شهى كه و الليل شد ، آيتى از موى او * مهى كه شمس الضّحى ، كنايه از روى او فثمّ وجه الإله ، نظر بود سوى او * آيهء « خُلُقٍ عَظِيمٍ » ز خُلقِ دلجوى او ذرّهاى از عالم و يك است از صد هزار * آنكه قضا و قدر ، به حكم فرمان او صد چو سليمان بود ، غلام و دربان او * دانش لقمان نشد ، جز به دبستان او تمامىِ انبيا ، شده ثناخوان او * كه بود با جملگى ، به سرو هم آشكار افاضهء فيض از او ، به آسمان و زمين * امام با عدل و داد ، شهنشه ملك دين دادرس بىكسان ، جزادهِ ظالمين * كه دست حقّ را برون ، نموده از آستين كدام كس ديده ، يا ، شنيده اين اقتدار * خدا نگويم تو را ، كه خود ابا كردهاى اگر خدا نيستى ، كار خدا كردهاى * زمين و هفت آسمان ، تو خود بنا كردهاى به دست خود خلقتِ شاه و گدا كردهاى * تمام شاه و گدا ، به سفرهات ريزهخوار اگر نبودى نَبُد ، زمين و هفت آسمان * اگر نبودى ، نَبُد ، ملائك و انس و جان اگر نبودى ، ز حقّ ، نبود نام و نشان * اگر نبودى ، نشد ، خلق زمين و زمان تابعهم قائم ، تويى ز پنج و چهار * دو چشم « صدرا » شها ! ز دورىات كور شد چه وقت آيى شها ! كه نفخهء صور شد * ببين كه آيين و دين ، چگونه مهجور شد ؟ دشمن بدكيش ما ، چيره و مسرور شد * از پس پرده درآ ! برآر از ايشان دمار !